9صبح بدنیا میام
19 سالگی افتضاح من بری دیگه بر نگردی ایشاللله
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
یکی از پسرای دانشگاه از من خوشش اومده با چعقلی نمیدونم
ولی هم گروهیمم هست و پسر خوبیه
منم گفتم نه
نمیدونم بدون فکر تصمیم گرفتنم درست بود یا نه
ولی اینو میدونم حالا حالاها وقت فکر کردن ب این مواردو ندارم
ینی ذهنم کشش نداره راستش
اگه ولم کنه بره چی
وابسته شم چی
پس کلا ولش کن
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
دیشب شبی بوداااا
نگین و امیر تموم کردن ! امیر گفته بود بهش گفته بود تو خیلی خوبی و من خیلی پسر عوضیم تو برای من حیفی میدونم اذیتت میکنم
خلاصه که نگین زار میزد
منم 11شب باز نفسم گرفته بود خداروشکر اسپر
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
بیا و خانمی کن امتحان و پس فردا بگیر
از قشر دانشجو مگز داریم بدبهتررر
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
انقدر امتحانش اسون بود ک ازیونی خندمرفت
5دقیقه ای ورقو تحویل دادم
با خط افتضاااح ناشی از شب بیداری
عصری باید برم شیرخوارگاه با بچه های گروه
اسمم باید زودتر برم بدم برای بیمارستان اکبر, قسمت روحیه دادن ب بچه های مریض
ینی انقدر ک با این کارام حال میکنم با زندگی کردنم حال نمیکنم
و آما بدبختی اینجاس خواهر زنداداش سابق تو اون بیمارستان کار میکنه:|
اشکال نداره فدا سرم
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان